حرف های سرباز کوچولو

اینکه اسمم را گذاشتم سرباز کوچولو نشانه یک امید است. امید به اینکه جزو یاران امام زمانم(عج) شمرده شوم! و کوچکم در برابر عظمت یاران ایشان
 
درباره وبلاگ

 

موضوعات

 

آخرين نوشته ها

 

نويسندگان

 

دوستان

 

آرشيو مطالب

 




شوخی

شوخی، سنگین ترین و ظالمانه ترین سلاحیست که می توان علیه کسی به کار برد. در مقابل شوخی ها نمی شود جبهه گیری کرد، چرا که "فقط یک شوخی اند". نمی شود با استدلال و برهان مخالفت کرد، چرا که "فقط یک شوخی اند". نمی شود مقابله به مثل کرد چرا که عجز و حقارت کسی را نشان می دهد که حتی نمی تواند یک "شوخی" را تاب بیاورد. فقط یک راه پیش روی شما باز شده: لبخند زدن. هر تلاش دیگری نادرست و به خاطر نادرست دیده شدنش بی فایده است.
اگر کمی بی رحمانه تر نگاه کنیم می بینیم شوخی ها هرگز "فقط یک شوخی" نیستند. شوخی، چیزی مثل عطسه یا سکسکه و سرفه نیست، که بی اراده رخ بدهد و هیچ مبنا و پشتوانه ی فکری ای نداشته باشد. و این پشتوانه ی فکری هم اتفاقا مسئله ای کاملا جدیست، که یا به شکلی خودآگاه از آن باخبریم و یا در ضمیر ناخوداگاهمان جایی دارد.
وقتی که یک شوخی بیمزه را بارها و بارها و بارها پیش کسی تکرار می کنید و برایتان از روز هم روشنتر است که آنقدری که شما از این شوخی لذت می برید، او لذت نمی برد و چه بسا کمی هم آزرده می شود؛ فکر روزهایی را بکنید در مدتها یا شاید سالها بعد که او یاد شما و رابطه اش با شما افتاده و اولین چیزی که به یاد می آورد همین شوخی های بی مزه اند. شوخی هایی که نه تنها لبخندی به لبش نیاورده بلکه بغضی شده در گلویش. وقتی به خاطر می آورد آن عجز و خستگی و تحقیری را که پیش این سلاح نامرئی "شوخی" تحمل می کرده و کاری جز لبخند زدن از دستش برنمی آمده.


۱۳٩٠/۱۱/٥ توسط سرباز کوچولو



تصادف

ترافیک شدید بود. ولی من آرام بودم چون یک ساعت فرصت داشتم. با خودم فکرکردم: چقدر خوبه آدم زود راه بیفته تا ترافیک دراعصاب و روانش اثر نگذارد! درخط راست اتوبان با آرامش به رادیو گوش میکردم که...
بوم....آی گردنم....تاق...
بله یک برادری که گویا عجله داشتند؛ چنان از عقب به من زد که ماشین درحال ترمز من را کوباند به ماشین جلویی و جلویی من به جلوییش خورد
پیاده شدم بی اختیار اولین جمله ای که به راننده عقبی گفتم این بود: آخه چرا؟

چی میشه اگر هرجا میخواهیم بریم دقیقه 90 حرکت نکنیم؟ چی میشه اگر در ترافیک بر اعصاب خود مسلط باشیم وعجله بیهوده نداشته باشیم

 

 


۱۳٩٠/۱٠/۱٧ توسط سرباز کوچولو



یلدا

طبل یلدا مینوازند از فریب                در حریم ماه خونبار حبیب

نقل وشیرینی به کام انداختند          حرمت خون خدا برتافتند

گر زدستت رفته باشد یک عزیز          می نشینی برسر خوان لذیذ؟!

پس کجا رفت آن جوانمردی چرا         رنگ غیرت باختیم اندر عزا



ادامه مطلب

۱۳٩٠/٩/٢٩ توسط سرباز کوچولو



آیا تا بحال عاشق شدید؟

اندکی طولانی است ولی ارزش خواندن دارد!

http://bornabina.blogfa.com/post-3.aspx

پ.ن: هیچ توضیحی نمیدم خودتون بخونید!


۱۳٩٠/٩/٢٠ توسط سرباز کوچولو



 

امان از دل زینب......

وچقدر او شبیه مادرش است

در کودکی غم مادر می بینند و می شوند مادر پدر. مرهمی بر زخم دل پدر از دست مردم زمانه.

به جرم دفاع از حق سیلی می خورند. حرمتشان می شکند. و....

و تنها سلاح ایشان کلام است. سلاحی که خواب نامردان روزگار را تبدیل به کابوس می کند و بنیان حکومتشان را به لرزه می اندازد.

در کربلا خیمه دختر را آتش میزنند و در مدینه درب خانه مادر را....

و چه بجا گفتند که آتش خیمه ها در کربلا پاره ای از آتش درب خانه بود....

امان از دل زهرا....


۱۳٩٠/٩/۱٦ توسط سرباز کوچولو



 

زیبا نوشته بودند:

اورا شهید کردند....

جرمش چه بود؟ هدایت

یارش که بود؟ خدا

و لطیفی اضافه کرد:

خون بهایش چه بود؟ او می آید....


۱۳٩٠/٩/۱٢ توسط سرباز کوچولو



مسافر کربلا

رسیده ام به صافات...به صف فرشتگانت...به تالیات تنت...از صراط جحیم ی که منم به جنات نعیم ی که آقایش تویی... به فوز عظیم آغوشت...رسیده ام به رزق معلوم م...به " کأس مِن مَعین" اشک های تو در روضه...به قلب سلیم ت...و فدینه به ذبح عظیم...رسیده ام به تو...!

*

خدای مهربان در آیه "فَلَمَّا أَسْلَمَا وَتَلَّهُ لِلْجَبِینِ " می فرماید: ابراهیم که اسماعیل را برگونه اش انداخت...و بعد ما می مانیم یک دنیا انتظار...این که خب بقیه اش...چه گذشت؟...چه شد؟...بقیه داستان را سکوت می کند و هیچ نمی گوید. انگار خدا در قرآنش نمی خواهد سر بریدن اسماعیل را...خنجر کشیدن ابراهیم را... دل کندن پدر از پسر را... به تصویر بکشد.

*

من می گویم...برای شب های زینب...برای شب ها که زینب قرآن زیاد می خواند...برای شب هایی که می رسد به این آیه...من می گویم برای دل زینب بوده...من می گویم خدا هوای دلش را داشته...خیلی!

 


پ.ن: آیات ۱۰۳ و ۱۰۴- صافات
 به نقل ازhttp://ma-2.blogfa.com/

۱۳٩٠/۸/۱٩ توسط سرباز کوچولو



آشپزی!

با چاشنی عشق، معجونی را با اندکی تغییراز دستورالعملش درست می کنید

با خوردن اولین قاشق می فهمید که چاشنی عشق کار نکرده و به شدت غذا بدمزه شده!

خونسردی خود را حفظ کنید! یک "بسم الله" از ته دل بگویید وهرآنچه طعم دهنده در منزل  دارید به میزان دلخواه به معجون خود اضافه کنید!!!

میزان موفقیت شما در اینکار، به میزان خونسردی و اعتماد به نفس و بیشتر به میزان توکل شما بستگی دارد!

هرگز فراموش نکنید شما می توانید، اگر خدا بخواهد!!


۱۳٩٠/۸/۱۳ توسط سرباز کوچولو



 

و زمان می گذرد....

وبرای تو حتی ثانیه ای توقف نمی کند

تو باید بدوی تا آنرا در دست بگیری....


۱۳٩٠/۸/٤ توسط سرباز کوچولو



 

مشاهده یادداشت خصوصی


۱۳٩٠/٧/٩ توسط سرباز کوچولو



Blog Skin

مترجم سایت