مسافر کربلا

رسیده ام به صافات...به صف فرشتگانت...به تالیات تنت...از صراط جحیم ی که منم به جنات نعیم ی که آقایش تویی... به فوز عظیم آغوشت...رسیده ام به رزق معلوم م...به " کأس مِن مَعین" اشک های تو در روضه...به قلب سلیم ت...و فدینه به ذبح عظیم...رسیده ام به تو...!

*

خدای مهربان در آیه "فَلَمَّا أَسْلَمَا وَتَلَّهُ لِلْجَبِینِ " می فرماید: ابراهیم که اسماعیل را برگونه اش انداخت...و بعد ما می مانیم یک دنیا انتظار...این که خب بقیه اش...چه گذشت؟...چه شد؟...بقیه داستان را سکوت می کند و هیچ نمی گوید. انگار خدا در قرآنش نمی خواهد سر بریدن اسماعیل را...خنجر کشیدن ابراهیم را... دل کندن پدر از پسر را... به تصویر بکشد.

*

من می گویم...برای شب های زینب...برای شب ها که زینب قرآن زیاد می خواند...برای شب هایی که می رسد به این آیه...من می گویم برای دل زینب بوده...من می گویم خدا هوای دلش را داشته...خیلی!

 

پ.ن: آیات ۱۰۳ و ۱۰۴- صافات
 به نقل ازhttp://ma-2.blogfa.com/
/ 13 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
م-ر

باده بده ساقیا،ولى ز خم غدیر چنگ بزن مطربا،ولى به یاد امیر وادى خم غدیر،منطقه نور شد باز کف عقل پیر،تجلى طور شد [گل]

باشو

سلام وای چقدرزیبا ایندو قربانی رو درکنارهم به صف کشیدی درود خدا برتو .اجرت باحضرت زینب کبری دخت فاطمه زهرا(س) وقت داشتی بیاایه تطهیر رابخون13365686.persianblog.ir

باشو

من شمارابانام وبلاگت لینک کردم اجباری نداری منولینک کنی هرطورراحتی من میام.[گل]

باشو

سلام .درددلمو گوش میدی؟

م-ر

ارباب صدای قدمت می آید هنگامه اوج ماتمت می آید ما در تب داغ و غم تو می سوزیم هفت روز دگر محرمت می آید

باشو

السلام علیک یاثارالله وابن ثاره .التماس دعا

باشو

عشق باشد نیزه ای در حنجری یا میان گود ،شمر و خنجری التماس دعا

باشو

الهـی بـهـر قـربانی بـه درگاهـت سـر آوردم نـه تنها سـر بلکه از سر بهتر آوردم پــی ابـقـاء قــد قامت بـه ظهر روز عاشورا بـــرای گـــفــتــن الله اکــبــر، اکــبــر آوردم

موری

سلام و عرض تسلیت تا كی سرگشته و سرگردان تو باشم؟ مولای من! تا كی و با چه بیانی تو را بستایم و چگونه نجوا سر كنم؟ برمن سخت است كه از غیر تو پاسخ شنوم و جز تو دلداریم دهد. بر من سخت است كه من بر تو بگریم و دیگران تو را واگذارند. بر من سخت است كه سختی‌ها نه بر آنان بلكه بر تو وارد آید. عزاداریها قبول حق انشالله التماس دعا [گل]

باشو

یارب مدد کن این فرس برانم وین آب را به خیمه گه رسانم دیگر چه غم که بعد از آن نمانم جانم فدای عشق نازنینی والله ان قطعتمو یمینی در خاک و خون دلم از این غمین است که از عطش لب تو آتشین است دستم جدا فتاده بر زمین است در فرق من عمود آهنینی والله ان قطعتمو یمینی