ای پادشه خوبان ، داد از غم تنهایی
من پیرشدم آخر ، از هجر تو بابایی
می گفت به من عمه ، تو در سفری اما
کی رفته سفر بابا ، بی عمه به تنهایی؟
من از تو گله دارم، بابایی خوش قولم
تو قول به من دادی ، بی من نروی جایی
هرکس که مرا بیند ، گوید که یتیمم من
این جمله برای من ، گردیده معمایی!
سنجاق سرم آیا ، جا مانده به پیش تو؟
آشفته شده مویم ، گردیده تماشایی!

این لاله که می بینی ، جای گلسر بر سر
سوغات یهودان است ، از بهر سرآرایی
بین خودمان باشد، دندان مرا دیدی؟
باضربه شکسته شد ، چند دانه بالایی!
این لکنت من بابا،ازکسری دندان نیست
درخواب زمین خوردم،ازناقه به صحرایی
صدشکرکه با آتش،از موی سرم کم شد
دیگر نرسد بر آن ، سرپنجه اعدایی!

من غسل زیارت را ،با گریه ی خود کردم
آداب چنین باشد ،گر هست تولایی
هر بار تورا گفتم ، من را ببری با خود
گفتی که ندارد طفل، در این سفرم جایی
در کار امام خود ، من از چه گله دارم؟
تا یار که را خواهد ، تا حکم چه فرمایی

/ 1 نظر / 24 بازدید
مریم

سلام و عرض ادب و احترام امیدوارم از سربازان خالص امام زمان(عج) باشید اجرتان با صاحب الزمان(عج)